بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
Daisypath Anniversary tickers Lilypie First Birthday tickers روزهای زندگی مامان وبابا
روزهای زندگی مامان وبابا

niniweblog.com

من اين روزها  

حسابي تو را كم دارم  

درون ِ لحظه هاي منتظرم

و اين روزها انگار  

اصلا نميشود به اين فكر نكنم  

كه چقدر برايم عزيزي 

هر چند ميدانم... 

پر از يك عالمه شيطنت ِ كودكانه اي 

و من پر از يك عالمه سخت گيري مادرانه 

حواست را جمع كن ...كودكم

بيرون از آن دنيا

در اين دنيا

بايد براي زندگي ، لبريز از انگيزه باشي. 

دنياي اينجا با دنياي اكنون ِ تو فرق دارد... مادر

من تازگي ها كشف كردم 

تو آنجا كه هستي ... ميخندي .. اشك ميريزي.. 

و پلك هاي كوچكت را باز و بسته ميكني... 

احساس ميكنم داري خودت را پيدا ميكني. 

كاش زودتر صورتت را ميديدم 

صورت قشنگ كودكانه ات ، 

حتما شبيه اركيده ها زيباست 

راستي خبر داري؟ 

يك قسمت از تمام ِ دغدغه هاي روزانه  

خيال كردن ِ حضور ِ توست . 

يك قسمت ِ بزرگ. 

پيوند ما ادامه دارد ... 

مثل اصيل ترين پیوند هاي انساني 

من مادر توام  

تو كودك مني  

حتی وقتي بزرگ شوي 

باز هم تو كودك مني

niniweblog.com



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 9:33 AM | سه شنبه 12 / 2 / 1391 توسط بیتا

سلام گلکم بالاخره من اومدم با یه عالمه عکس جدید از روی ماهت .

عزیزکم دیگه این روزها غلت میزنی و سینه خیز میری زبون درازی می کنی و با هر آهنگی میرقصی حموم رفتنت هم خیلی با مزه است خلاصه که روز به روز بیشتر خودتو تو دل مامان و بابا جا میکنی واسه همین هم هست که وقت نمیکنم به وبلاگت سر بزنم .

خیلی دوست دارم بارانم عکسات هم تو ادامه مطالبه با شب یلدا شروع میشه

شیرینترین هندونه دنیا مامان عاشقته



ادامه مطلب...
موضوع :

نوشته شده در تاريخ 9:20 AM | سه شنبه 12 / 2 / 1391 توسط بیتا

سلام دختر گلم ببخش که کسر خدمت دارم همش میخوام بیام برات عکسای جدیدتو بذارم نمی دونم چرا نمیشه

عزیزکم خیلی شیرین شدی شصت پاتو میخوری کلی صداهای بامزه در میاری همچنان از خواب بیزاری غذا هم که حسابی میخوری تو چکاپ ماه ششم وزنت ٩ کیلو بود که یه کیلو از حد مجاز بیشتره از بس شکمویی گلم قول میدم تا اخر این ماه عکستو برات بذارم

دوست دارم مامانی بیشتر از هر چی تو دنیا



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 12:00 AM | دوشنبه 7 / 1 / 1391 توسط بیتا

سلام دختر گلم ببخش که دیر به دیر میام مینویسم آخه شما با کارای جالب و شیرینت همه وقتمو پر کردی حتی دیگه وقت نمی کنم برم به خاله هات تو کلوپ سر بزنم . هزار ماشا اله میخندی رو مبل راحتی لم میدی به دوربین لبخند میزنی با عروسک هات به زبون خودت حرف میزنی مامان و بابا رو از بقیه تشخیص میدی وکلی کارای با حال دیگه که دل مامان رو میبره. الان هم که دارم برات مینویسم سپردمت دست بابا باهات بازی کنه تا من کارم تموم بشه فردا شب یلداست واسه همین هندونه گذاشتم اول مطلب

راستی یادته گفتم خونه مادر جون زندگی میکنم بالاخره دعاهات و قدم خیرت اثر خودشو گذاشت و خونه خریدم ان شا اله تا ماه دیگه میریم خونه خودمون و عکس های اونجا رو هم برات میزارم.

حالا دیگه پر حرفی نمیکنم برو ادامه مطلب تا عکس هاتو ببینی دوست دارم وحشتناک با همه شب نخوابی ها و خستگی ها !



ادامه مطلب...
موضوع :

نوشته شده در تاريخ 8:20 PM | سه شنبه 29 / 9 / 1390 توسط بیتا

گل قشنگم بالاخره فرصت پیدا کردم خاطره روز تولدت رو برات بنویسم البته اگه شما اجازه بدی چون ماشااله با شیرین کاری ها و دغدغده هات دیگه وفتی یرای مامان نمیمونه که خاطره بنویسه !niniweblog.comniniweblog.com

تو ادامه مطلب برات خاطره رو مینویسم



ادامه مطلب...
موضوع :

نوشته شده در تاريخ 3:29 PM | شنبه 7 / 8 / 1390 توسط بیتا

عزیزم سلام الان که دارم این مطلب رو مینویسم طبق معمول کتارم خوابیدی و من هم ار ترس اینکه بیدار نشی کار و زندگی رو ول کردم و نشستم کنارت عزیزم !

تصمیم  گرفتم عکس ها تو بذارم تو وبلاگت ..... و امیدوارم هر کس به روی ماهت نگاه میکنه ماشا اله یادش نره 1

بدو تولد

3 روزگی

ده روزگی

12 روزگی

23 روزگی

40 روزگی



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 3:29 PM | شنبه 7 / 8 / 1390 توسط بیتا

niniweblog.com

سلام دخترم الان که دارم برات مینویسم به لطف خدا 41 روزته و کنار من لالا کردی میدونم یه کم دیر شد ولی بالاخره عکس های سیسمونی آماده شد پس بی حرف اضافه برات میزارم در ادامه مطلب مبارکت باشه گلم

niniweblog.com



ادامه مطلب...
موضوع :

نوشته شده در تاريخ 3:31 PM | شنبه 7 / 8 / 1390 توسط بیتا

سلام مامان جان خوبی عزیز دلم

میدونم که حسابی جات تنگ شده والان داری خودت رو برای بیرون اومدن از دنیای کوچیکت و ورود به یه دنیای خیلی بزرگتر آماده میکنی منم دارم خودمو آماده میکنم که به شما کمک کنم که راحت تر وارد این دنیا بشی و با سختی هاش کنار بیای به همین دلیل هم الان تهران هستم دور از بابایی ، که اگه شما خواستی بیای بیرون دیگه دغدغه تولد در شهرستان رو نداشته باشی خیلی تنهایی و دوری از بابا سخته البته از سه شنبه تا جمعه بابا پیش ما بو  و تازه همین دیروز از ما جدا شد  به هر حال من دیگه دارم روز شماری میکنم واسه بغل کردن تو عزیز دلم و میدونم که دیگه نهایتا تا٢٠ روز دیگه روی ماهت رو میبینم ولی ای کاش زودتر بیای چون من دیگه طاقت انتظار ندارم.

راستی میخواستم عکس های سیسمونیتو برات بذارم تو وبلاگت ولی مثل اینکه قسمت نبود چون کابل دوربین اینجا نیست و نتونستم برات عکس بذارم دیگه فکر کنم برای بعد از تولدت عکس هاتو تو وبلاگت بذارم ولی نکته مهم اینه که من عاشقتم و همیشه به فکرت ولی اینجا کمتر به نت دسترسی دارم و نمیتونم زیاد برات بنویسم .

بوووووووووووووووووووووووووووووس گنده و به امید دیدار



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 3:32 PM | شنبه 7 / 8 / 1390 توسط بیتا

niniweblog.com                      niniweblog.com                      niniweblog.com

سلام باران جان خوبی مامانی ؟ عزیزم بعد از سونوگرافی 10 روز پیش دیگه فهمیدم که شما هم آماده و منتظر اومدن تو بغل مامان هستی آخه اون سر کوچیک و نازتو چرخونده بودی به سمت پائین وزنت هم شکر خدا عالی و نرمال بود حتی تونستم اون لب ها و مماخ نازت رو هم ببینم مطمئن هستم که سالم و بسیار زیبائی خدا رو شکر !      

  niniweblog.com

دختر قشنگم به سلامتی دو روز پیش وارد ماه نه شدیم این یعنی که شما فقط 1 ماه دیگه مهمون دل مامانی و بعد از اون به لطف خدا دیگه میای بغل مامان تقریبا دیگه همه چیز برای حضور شما آمادست منم که دیگه سر کار نمیرم و دارم تو خونه آخرین کارها رو انجام میدم و خونه رو تمیز و مرتب میکنم واسه حضور شما آخه قراره 10 روز دیگه برم تهران و اونجا بس بشینم واسه تشریف فرمائی شما به امید اون روز که تو بغل بگیرمت بببببببببببببوووووووووووووووووس تا بعد!    niniweblog.com

niniweblog.com

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 3:32 PM | شنبه 7 / 8 / 1390 توسط بیتا

 

باران که می بارد تو می آیی             باران گل باران نیلوفر

باران مهر و ماه آئینه                         باران شعر و شبنم و شبدر 

باران که می بارد تو در راهی            از دشت شب تا باغ بیداری

از عطر عشق و آشتی لبریز                با ابر و آب و آسمان جاری

غم می گریزد غصه می سوزد          شب می گدازد سایه می میرد

تا عطر آهنگ تو می رقصد             تا شعر باران تو می گیرد 

از لحظه های تشنه دیدار                 تا روزهای با توبارانی

غم می کُشد ما را تو می بینی          دل می کِشد ما را تو می دانی

 

سلام دختر گلم خوبی چه خبرا بالاخره این دفعه که رفتیم تهران گهواره حصیریتو واست خریدم وای هر وقت تصور میکنم که تو گهوارت خوابیدی با اون چهره ناز و معصومت چشمام پره اشک میشه .

میدونی هر چقدر به آخر راه نزدیک میشیم انتظار سخت تره فکرشو بکن دیگه خیلی طول بکشه 8 هفته دیگه شما تو بغلمی و من چه حال خوشی دارم اون روز

راستی دخترم نمیدونم اون تو چیکار میکنی از دیشب تمام قفسه سینم به طرز وحشتناکی درد مکنه انقدر که امروز از دردش گریه میکردم رفتم تو نمازخونه اداره هم خوابیدم ولی خوب نشد حالا ساعت 2.30 میرم خونه استراحت کنم شاید بهتر بشم دیگه همش تا سه شنبه هفته دیگه میام ادره و بعد خلاص 4 شنبه هفته دیگه مراسم سونو گرافی داریم ببینیم شما در چه حالی  آماده شدی واسه اومدن به دنیا یا هنوز کار داری مامانی دعا یادت نره برای همه دعای تو زود مستجاب میشه

بووووووووووووووووووووووووس تا دفعه بعد



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 1:07 PM | سه شنبه 28 / 4 / 1390 توسط بیتا

تقدیم به تو دخترم که روزی یکی از زنان این آب و خاک خواهی بود وآرزو میکنم بسیار دور باشی از این آب و خاک

 Orkut Scraps - Angels

اينجا زمين است ؛ حوا بودن تاوان سنگيني دارد!

در سرزمين من
هيچ كوچه اي
به نام هيچ زني نيست
و هيچ خياباني …

بن بست ها اما
فقط زنها را مي شناسد انگار...

در سرزمين من
سهم زنها از رودخانه ها
تنها پل هايي است
كه پشت سر آدمها خراب شده اند...

اينجا
نام هيچ بيمارستاني
مريم نيست
تخت هاي زايشگاهها اما
پر از مريم هاي درد كشيده اي است
كه هيچ يك ، مسيح را
آبستن نيستند ...

من ميان زن هايي بزرگ شده ام كه شوهر برايشان حكم برائت از گناه را دارد ...!!!

نمي دانم چرا شعار از
لياقتم ،صداقتم ،نجابتم و ... مي دهي

تويي كه مي دانم اگر بداني بكارتم به تاراج رفته ،انگ هرزه بودن مي زني و مي روي
اما بگرد ،پيدا خواهي كرد
اين روز ها صداقت و ،لياقت و ،نجابتي كه تو مي خواهي زياد ميدوزند!!

امروز پول تن فروشيم را به زن همسايه هديه كردم ، تا آبرو كند ...
براي نامزدي دخترش!

و در خود گريستم ...
براي معصوميت دختري كه بي خبر دلش را به دست مردي سپرده كه ديشب ،
تن سردم را هوسبازاته به تاراج برد ...
و بي شرمانه مي خنديد از اين پيروزي...!!!!

روي حرفم، دردم با توست
اگر زني را نمي خواهي ديگر
يا برايش قصد تهيه زاپاس را داري به او مردانه بگو داستان از چه قرار است
آستانه ي درد او بلند است.

...يا مي ماند
يا مي رود!
هر دو درد دارد!
اينجا زمين است
حوا بودن تاوان سنگيني دارد



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 1:22 PM | سه شنبه 21 / 4 / 1390 توسط بیتا
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

نويسندگان

پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ